تبليغاتX
حرف های ته دل
می خواهیم حرف های دلمون رو بزنیم.
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


حرف های ته دل










صادق عزیزم برادر کوچولو و مهربون من

از تنهایی ناراحت نباش..... آدمها  تنها به دنیا میان تنها زندگی میکنن و تنها میمیرن پس همه ما همیشه تنهاییم

زندگی آدما متعلق به خودشونه

مهمترین تصمیمات این زندگی مال تو و برای تو و به دست خودته

همیشه برای آدمها یه شروع هست شروع یک مرحله جدید که جزئی از تقدیر نوشته شده برای ما و بخشی از آینده و سرنوشت روبهروی ماست

ازش نترس باهاش نجنگ چون تو میدونی و دعای خیر مادرت

هر کجا که باشی چه توی شهر خودت چه شهر و یا حتی کشور دیگه توی تموم لحظه ها قرین لحظه های توئه پس سعی کن بدون ترس و واهمه  بری دنبال مرحله جدید زندگیت

موفق باشی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 21:10  توسط takta  | 


"بسم الله نور"

"در پوست خود نمی گنجم گمشده ای دارم و خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم .سیم های خاردار ما نعند .من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه ی آنچه از خدا باز می دارد .متنفرم."

                                                                                                                                                                                    ( سردار خوبیها   حاج محمد ابراهیم همت)

همیشه از چیزهایی می نوشتم که بودن .از آیه های نور از دعاهای سید ساجدین و از حرف های دل دیگران .اما این بار قلم به دست گرفتم تا از حرف های دل خودم بنویسم .بنویسم از تک تک لحظه هایی که گذشت و

من بی هدف به راه خودم ادامه می دادم . روز ها و ثانیه هام پر از تکرارهای پوچ بود . خسته بودم از این همه تکرار . هر روز منتظر یه اتفاق بودم حتی یه اتفاق کوچیک تا این تکرار ها تموم بشه ولی هیچ اتفاقی نبود

و امروزم همون جوری تموم می شد که دیروزم. و فردا دیگه برام معنا یی نداشت .نمی دونم چند بهار از عمرم به زمستونی تکرار ی ختم می شد که توی یه روز بهاری از خواب بیدار شدم . از خوابی که سالها غرق در

اون بودم . یه اتفاق نبود یه لطف بود. یه لطف بزرگ. و اون روز بود که فهمیدم که چه قدراز خودم و خدای خودم دورم .خیلی دور....فهمیدم که باورم به اون توی این سال ها فقط یه سرب بود .یه سراب که با یه تلنگر شکست و من بیدار شدم .با بودن اون دیگه روز هام پر از تکرار نبود .اون یه اتفاقه که هیچ وقت تکراری نمی شه .

حالا دیگه یه هدف دارم یه هدف خیلی خیلی بزرگ .سعی کردم اول خودم رو بشناسم تا بتونم اون رو بشناسم هر چند که هنوز هم اول راهم وهنوز هم نتونستم خودم رو درست و حسابی بشناسم .حالا دیگه هر چند گاهی وقت ها حسرت دیروزم رو می خورم ولی امروزم رو می سازم به امید فردایی که می یاد .و می دونم که فردا یه شروع دوباره است و من تکیه گاهی دارم که سخت ترین باد ها هم نمی تونه اون رو بلرزونه.

این هم یه دست نوشته از دل من : "معبود من .آنچه هستم از لطف توست و آنچه خواهم بود چیزی جز سخاوت و کرم تو نیست . من آن بنده ی حقیرم که جز تو کسی پناهش نداد .رب من می با لم به بندگی ات به نیاز

به تو . که امروز بیش از دیروز و فردا بیش از هر زمان دیگر .لحظه هایم را برای رسیدن به تو با یک امید به سر می کنم و آن رضای تو ست .نیا زمند توام .تو که یگا نه ای برای همه زمان ها  و بودنم تنها برای عبادت توست....."                                                                                                                                                                                           

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:1  توسط یاس  | 


نشسته ام

 زیر درخت انار

ماه نور افشانی میکند 

 برای گل انار سایه می پروراند

                                            تا به او بزرگ شدنش را القا کند

صدای مظلومانه سگ در سکوت شب دلم را آشوب می کند

 تنهای تنهایم

معنای غریب بودن توی شهر خود را خوب می فهمم

صدای سفر کردنم در دشت پیچیده است

 و آزارم می دهد تصور نگاه های مادرم به خیال بودن هایم

غزل خداحافظی ام را تا چند روز دیگر باید از حفظ باشم 

غزلی متضاد

 شعر نوعی از زندگی

عاشق بزرگی شدن

                                  هرچند می دانم نکیر هم به بازی ام میگیرد و منکرم می شود

                                           و من همان کسی هستم که تنها به درد خاطره شدن می خورد

             

                                                                                              .: صادق :. 

                                                                                               ۲۶/۶/۸۶

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 16:31  توسط پسرای بد  | 


طالع بینی انسانها و شناخت خصوصیات آنها از روی حرف اول اسم آنان!!!!

توجه : در این روش به دلیل وجود نداشتن حروف "گ.پ.چ.ژ"باید به جای این حروف معادل فارسی آنما را قرار دهید .مثال : (ژچ گ)=ج (پ)=ب.


الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب : فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج : فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است.

د: او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد.

ه : او فردی است که همیشه اطرافیان را امر و نهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد.

و: فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند.

ز: زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود.

ت: او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد.

ث: فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد.

ح: او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد.

خ: فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود.

ر: او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است.

س : او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید.

ش: او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است.

ص : فردی است حرف شنو و دهن بین و هرکس هر حرفی را با او در میان بگذارد سریع باور میکند نترس و خشن و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد.

ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را در ظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است.

ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند.

ظ : او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند.

ع : او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند.

غ: زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد.

ف : او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد.

ق: فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند.

ک: او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد.

ل: فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد.

م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند.

ن: او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند.

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج میبرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:18  توسط پسرای بد 


سلام! آخر یه جایی برای فارسی نوشتن پیدا شد. خدا را شاکریم!
بازم ماه مبارک رمضان از راه رسید. نمی خواستم دوباره یکی دو تا متن مثل سال قبل جمع و جور کنم! فکر کنم به جای نوشتن بهتر باشه لااقل خودم اون متن ها و  مخصوصا متن نقشینه رو دوباره مرور کنم. چون چه من و چه علیرضا اگه بخواهیم دوباره بنویسم حرف تازه ای نخواهیم داشت ... راستش چون اوضاع فرقی نکرده! باید دعا کنیم این ماه مبارک رو مثل سال قبل از دست ندیم! شاید این حرف من هم بی ربط باشه! آدم هر کاری توی این ماه انجام بده باز هم می تونسته بهتر باشه! قشنگی های این ماه مثل بارونه! ما هم آدمای زیر بارون! هر کس به اندازه مشتش قطره ها رو جمع می کنه ... به اندازه فهمش درک میکنه! ان شا’الله آخر این ماه از خودمون و رفتارمون در این ماه راضی باشیم و دیگه تو دلمون نگیم اگه سال دیگه ماه مبارک زنده بودم...
حرفم تموم شد...!
وای به حال آدم هایی که زیر این بارون چتر باز میکنن!
                                                                                                                                MARKZ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 18:30  توسط پسرای بد 


همه روزهام مثل همن

امروز مثل دیروز و دیروز مثل فرداست

همه روزها میگذرن و به عمر ما اضافه میشه غافل از دیروز

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 23:17  توسط takta  | 


"بسم رب فرقان"

آیه ی 68 سوره ی زمر:

"  و در صور دمیده می شود . پس همه ی کسا نی که در آسمان ها و زمینند می میرند

مگر کسانی که خدا بخواهد .سپس بار دیگر در صور دمیده می شود نا گهان همگی به

پا می خیزند و در انتظار (حساب و جزا) هستند . "

از امام سجاد (ع) روایت شده که فرمودند:

"نفخه ی مرگ را اسرافیل(یکی از فرشتگان مقرب خدا و نخستین فرشته ای که بر آدم

سجده کرد )می دمد و بعد ازآن خود اسرافیل هم می میرد و نفخه ی حیات را خود

پروردگار عالم می د مد . "

در حدیثی دیگر از امام سجاد (ع) می خوانیم که :

"صور . شاخ بزرگی است که یک سر و دو طرف دارد و فاصله ی میان طرف پایین

که به سمت زمین است و طرف بالا که به سمت آسمان است به اندازه ی فاصله ی

اعماق زمین هفتم تا فراز هفتمین آسمان است و در آن سوراخ هایی به شمار ارواح

خلایق است و  دهانه ی آن به وسعت بین آسمان و زمین است ."

"خدایا! به تنهایی ام در پیشگاه تو و به تپش های قلبم از هراس توو لرزش عضو-

هایم از هیبت و جلال تو رحم کن.چرا که ای پروردگار من . گناهانم مرا در ساحت

حضورت به خاک شرمساری افکنده اند . پس اگر خاموش بمانم هیچ کس درباره ام

سخن نگوید و اگر شفاعت کننده ای را بر انگیزم .سزاوار شفاعت نیستم.

خدایا! اگر پشیمانی از گناه خود . توبه است من ازهر پشیمانی پشیمان ترم و اگر ترک

عصیان و نا فرمانی تو . خود بازگشت به سوی توست .من اولین بازگشت کنندگانم

و اگر آمرزش خواهی مایه ی ریزش گناهان است من در پیشگاه تو از آمرزش خواهانم ."

     صحیفه ی سجادیه(دعای آن حضرت در توبه و طلب توفیق آن از خدای تعالی)    

 

                                                                                                                                         

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:42  توسط یاس  | 


به دلیل شروع سال تحصیلی جدید

تا اطلاع ثانوی عاشقی

                     

تردد بی جا مانع كسب است

لطفا مزاحم نشوید

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 10:40  توسط پسرای بد 


نه. تعجب نكنيد. موضوع رو اشتباه ننوشتم.ولي به قول معروف اين موضوع داستان داره.

بيشتر شما داستان معروف شنگول و منگول رو شنيديد. شايد بگين چه ربطي داره. عجله نكنيد ربطش رو هم ميگم. ور‌ژن جديد اين داستان رو هم شايد شنيده باشيد. اگه نشنيدين گوش كنيد: آقا يكي بود يكي نبود. يه روز... خلاصه!!! گرگه ميره در خونه ي خانم بزي و با صداي نازك ميگه بچه ها در رو باز كنيد منم منم مادرتون. شنگول و منگول هم در حالي كه از خنده دلشون رو گرفته اند به گرگه ميگن برو بابا ما آيفن تصويري داريم.!!!! حالا رابطه ي بحث رو با داستان شنگول و منگول فهميدين؟؟ اي بابا شما ديگه كي هستين. اين كه كاملا معلومه فكر كردن نمي خواد. مگه آي كيو شما چنده؟؟!!!

خوب از شوخي گذشته بايد خدمت سروران عزيز عرض كنم در هزازه ي سوم و با توجه به پيشرفت روز افزون تكنولوژي و انرژي هسته اي(حق مسلم ماست!!!). انسان ها به كلي تغيير كرده اند.ديگه به راحتي نميشه اونها رو شناخت. گذشت زماني كه از روي قيافه ي آدم ها ميشد همه جيك و پيك آدم ها رو فهميد. امروزه ما با ورژن جديدي از آدم ها سر و كار داريم كه براي اينكه بگن مثل كبريت بي خطر ميمونن بيخودي هاي و هو ميكنند تا با توجه به ضرب و المثل ذكر شده ديگران رو فريب بدن. اونها فهميدن كه هر چقدر مرموز تر باشن بقيه بيشتر به آنها شك ميكنند. براي همين تصميم به دور زدن قضيه كردند تا همه رو قافل گير كنند. آره دنياي عجيبيه . آدم همين طور مبهوت ميمونه كه از كي بترسه؟!! از اون كه هاي و هو دارد يا آن كه سر به تو دارد. شايد بهتره بگيم از همه بايد ترسيد. يادتونه گفتم اين روزه همه يه جورايي گرگ شدند. اين داستان هم مصداق اون صحبتهاي من هست.

به عنوان نتيجه ي اخلاقي: عرض كنم سعي كنيد در ارتباط با اطرافيانتان بيشتر دقت كنيد.تا دچار اين مشكل نشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 16:15  توسط نقشینه  | 


"بسم رب فلق"

از امیر مومنان علی (ع) روایت شده که فرمودند :

دوازده آیه از تورات را برگزیده و به عربی بر گردانده ام و هر روز سه بار در آن نظر

می افکنم.                                                                                                  

·  فرزند آدم . مادام که سلطنت من بر تو باقی است از هیچ قدرتی مهراس و البته

سلطنت من بر تو پاینده وابدی است.

·        فرزند آدم . مادام که خزینه ی من پر است هرگز بر از میان رفتن روزی خود

مترس و البته خزائن من پیو سته مملو  خواهد بود .

·        فرزند آدم . تا مرا داری با احدی انس مگیر و چون مرا یافتی البته بسیار مهربان و

نزدیک خواهی یافت.

·        فرزند آدم . به حق خودم سوگند که من تو را د وست دارم پس به حق خودم تو را

سوگند می دهم که تو هم با من دوست باش .

·        فرزند آدم. تا از صراط نگذشته ای مبادا خود را از خشم من ایمن دانی.

·        فرزند آدم . همه چیز  را برای تو آفریدم و تو را برای خویشتن . پس چیزی را که

تو را برای آن آفریده ام به خاطر چیزی که آن را برای تو آفریده ام وا مگذار.

·        فرزند آدم. تو را از خاک و سپس از نطفه ای و سپس از پاره ای گوشت بیا فریدم

و از آفرینش تو درمانده نگشتم . حال آیا پاره نانی که به تو می رسانم نا توانم خواهد

ساخت؟

·        فرزند آدم. برای خود بر من خشم می گیری و برای من بر خود غضب نمی کنی!

·        فرزند آدم . رزق تو بر من است و تکلیف من بر تو و اگر در انجام تکلیف تخلف

کنی  من در رساندن روزی تو کوتاهی نخواهم کرد .

·        فرزند آدم . هر چیزی تو را برای خودش می خواهد  . من تو را برای خودت

پس از من مگریز.

·        زاده ی آدم . اگر به آن چه که روزی تو کرده ام راضی شدی آرامش دل و آسایش

تن خواهی داشت و ستوده خواهی بود و اگر به آن چه روزی تو کرده ام راضی نگشتی

دنیا را آنچنان بر تو مسلط خواهم کرد که چون حیوانات وحشت زده ی بیابان در تک وپوی

افتی و البته جز به آن چه روزی تو ساخته ام دست نیافته و مورد نکوهش نیز خواهی بود.

·        فرزند آدم . چون در حضور من ایستی .چونان بنده ی نا توان در برابر پادشاه

قدرتمند دارای عظمت باش . آن سان که گویی مرا می بینی زیرا که اگر تو مرا نمی بینی

من تو را می بینم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 13:43  توسط یاس  | 


"بسم رب نور"

از حضرت عیسی(ع)نقل شده است:

"من بر هلاکت و تیره روزی شیطان ترحم کردم و نیز بر حال انسان هایی که او ایشان را

می فریبد تاسف خوردم . خداوند پرسید : چه حاجتی داری؟ عرض کردم : خداوندا. تو سبب

 هلاک شیطان و نیز فریب هاو کژی های او را می دانی. پس بر او رحم فرمای.خداوند

فرمود:من از او در می گذرم فقط او را وادار کن که بگوید : پروردگارا.هر آیینه من خطا

کردم پس بر من رحم کن.

پس خوشحال شدم و یقین داشتم که این صلح را به جای خواهم آورد . لذا شیطان را خواندم

. آمدو گفت: چه کاری من باید برای تو انجام دهم؟ گفتم : برای خود خواهی کرد چه این که

من دوست ندارم تو به من خدمت نمایی . من تو را فقط برای چیزی که صلاح خودت در آن

است فرا خوانده ام . شیطان گفت: اگر تو خدمت مرا نمی خواهی.من هم خدمت تو را دوست

ندارم زیرا من از تو شریف ترم و تو لایق نیستی که به من خدمت کنی .تو گلی و من روحم.

گفتم : این سخنان را وا گذاریم و بگوی آیا بهتر نیست که به حال و جمال اول خود باز

گردی ؟ تو خود می دانی که به زودی فرشته ی میخائیل تو را در روز باز خواست به

شمشیر خدای صد هزار ضربت می زند و از هر ضربتی عذاب ده دوزخ می بینی! شیطان

گفت: باشد در آن روز خواهیم دید که لشکر کدام یک از ما بیش تر است . چه این که در آن

روز مرا یاران بسیاری از فرشتگان و بت پرستان نیرو مند خواهند  بود که خدای را

مضطرب سازند! و به زودی خدا خواهد دانست که چه اشتباه بزرگی مرتکب شده که مرا

به خاطر گل نا پاکی مطرود ساخت !

گفتم : ای شیطان .عقل تو ضعیف است و نمی فهمی که چه می گویی! پس مسخره کنان

سر خود را جنباند و گفت : حال بیا و این مصالحه را بین من و خدای تمام کن ! اینک چه

کاری باید انجام دهم ؟ چرا که تو دارای دانش درست می باشی .گفتم : لازم است فقط دو

کلمه را به زبان آوری . گفت: آن  دو کلمه چیست؟ گفتم : این را بگویی : گناه کردم پس بر

من ترحم کن .شیطان گفت: من البته با خوشی و خرسندی این مصالحه را می پذیرم  اما اگر

همین دو کلمه را خدا به من بگوید!!

پس من گفتم : باز شو از من  ای رانده شده . زیرا که تویی گناهکار پدید آورنده ی هر ستم

و گناه. وخداوند است دادگر منزه از گناهان. (بر گرفته از کتاب" چرا مرا آفریدند    حسن میلانی")

آیه ی 12 تا18 سوره ی اعراف :

"خداوند به او (شیطان) فرمود : در آن هنگام که به تو فرمان دادم چه چیز تو را مانع شد

که سجده کنی؟ گفت : من از او بهترم مرا از آتش آفریده ای و او را از گل . گفت :از آن

مقام و مرتبه ات فرود آی . تو حق نداری در آن مقام و مرتبه تکبر کنی . بیرون رو که تو

از افراد پست و کوچکی . گفت:مرا تا روزی که مردم بر انگیخته می شوند مهلت ده و زنده

بگذار. فرمود : تو از مهلت داده شدگانی .گفت: اکنون که مرا گمراه ساختی .من بر سر راه

مستقیم تو .در برابر آنها کمین می کنم .سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست

و چپ آنها به سراغشان می روم و بیشتر آنها را شکر گزار نخواهی یافت.فرمود :از آن

مقام با ننگ و عار و خواری بیرون رو .سوگند یاد می کنم که هر کس از آنها از تو پیروی

کند جهنم را از شما همگی پر خواهم کرد."

امام باقر (ع)در این مورد فرمودند :

"از پیش رو به سراغشان می روم یعنی آخرت را در نظرشان بی ارزش می کنم .از پشت یعنی آنها را به جمع ثروت و ندادن حقوق واجب آن  فرمان می دهم تا برای وارثان باقی بماند و از سمت راست یعنی دینشان را با زینت بخشی گمراهی وخوب جلوه دادن شبهات خراب می کنم واز سمت چپ یعنی لذت های دنیا را دوست داشتنی می کنم  وشهوت را بر دلهایشان غالب می کنم."

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 11:35  توسط یاس  | 


کودک گفت: خدایا با من حرف بزن .پرنده ای آواز خواند ولی کودک نشنید .

باز کودک گفت: خدایا با من حرف بزن.صاعقه ای آمد ولی کودک باز هم نشنید.

کودک فریاد زد: خدایا معجزه ای به من نشان ده؟ زندگی ای متولد شد ولی کودک باز هم نشنید.

وکودک گفت: خدایا با من در ارتباط باش تا وجود تو را لمس کنم.

خدا پایین آمد و صورت کودک را لمس کرد ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت…

 

آیه ی 255 سوره ی بقره :

 "هیچ معبودی نیست جز خداوند یگانه ی زنده. که قائم به ذات خویش است و موجودات

دیگر قائم به ذات او هستند. هیچگاه خواب سبک و سنگینی او را فرا نمی گیرد و لحظه ای

از تدبیر جهان هستی غافل نمی ماند.آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آن اوست .

کیست که در نزد او جز به فرمان او شفاعت کند.آنچه را که در پیش روی آنها (بند گان)

و پشت سر شان است می داند (و گذشته و آینده در پیشگاه علم او یکسان است)و کسی

از علم او آگاه نمی گردد جز به مقداری که او  بخواهد . تخت حکومت او آسمان ها و زمین

را در بر گرفته و نگهداری آن دو او را خسته نمی کند . بلندی مقام و عظمت مخصوص اوست." 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 9:23  توسط یاس  | 


بسم رب المهدی

سلام

نمی دونستم باید از کجا شروع کنم .برای همین به خودم گفتم بهتره همین اول کار از کسی که من رو به این وبلاگ دعوت کرد و بهم اجازه داد تا یکی از نویسنده های اینجا باشم تشکر کنم.امیدوارم با نوشته هام بتونم یه جای هر چند کوچیک توی ذهن و فکر دوستانم پیدا کنم.

. قرآن سراسر نوره و هر آیه اش یه تلنگور به قلب های غبار گرفته ی ماست

برای همین به خودم گفتم کم لطفیه اگه یه جایه کوچیک توی این وبلاگ و یه جای بزرگ توی دلها مون واسش نداشته باشیم.

من سعی کردم آیه ها یی رو که نکته های ظریف اما عمیق دارن رو برای همه ی اونهایی که گذری به کوچه ی حرفهای ته دل دارن بنویسم تا اونی که اون بالاست بدونه تا همیشه همه ی ما این جمله از ذهن و زبونمون پاک نمی شه:الهی و ربی من لی غیرک.....

سوره یونس آیه ی5و6: 

او کسی است که خورشید را روشنایی و ماه را نور قرار داد و برای آن منزل گاه هایی مقدر کرد تا عدد سالها و حساب کارها را بدانید .خداوند این را جز بحق نیا فریده.او آیات خود را برای گروهی که اهل دانشند .شرح می دهد مسلما"در آمد و شد شب و روز و آنچه خداوند در آسمان ها و زمین آفریده آیات و نشانه هایی است برای گروهی که پرهیز گارند.

آیه ی 12 سوره ی یونس:

هنگامی که به انسان زیان و ناراحتی می رسد ما رادر هر حال .در حالی که به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده است .می خواند اما هنگامی که ناراحتی از اوبر طرف ساختیم چنان می رود که گویی هر گز ما را برای حل مشکلی که به او رسیده بود .نخوانده بوده است .این گونه برای اسرافکاران.اعمالشان را زینت می دهیم که زشتی این عمل را درک نمی کنند.

امام علی (ع

شما را از دنیا بر حذر می دارم که با هاله ای از خواهش های نفسانی شیرین و سر سبز می نماید.خود را با نقد بودنش محبوب کرده و کالای اندکش را در دیده زیبا جلوه می دهد .در جامه ی آرزو خود را می نمایاند و به فریب خویشتن را می آراید.شادمانی و نعمتش بر دوام نیست و از درد و اندوهش امان نتوان یافت .بسیار فریبنده و آزار دهنده و رنگ به رنگ شونده و زوال یابنده .پایان یافتنی و تباه شونده و شکمباره و مردم کش است.چه بسیار مردمی که بر دنیا اعتماد کردندو دنیا دردمندشان گردانید و چه بسیار کسانی که بر او اعتماد کردند و بر زمینشان کوبیدچه مردم پر ابهتی را که حقیر ساخت و چه مردم پر شو کتی را که خوار کرد .آیا این است آنچه برای خود بر گزیده اید یا بدان اعتماد داشته ایدو یا آزمند آن گشته اید؟

بد سرایی است برای کسانی که به او بد گمان نباشند یا از خطرش بیمی به دل راه ندهند .بدانید و خود می دانید که دنیا را خواهید گذاشت و از آن کوچ خواهید کرد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 11:57  توسط یاس  | 


وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند

وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است

وقتی گریستم گفتند بهانه است

وقتی خندیدم گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم....

.

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی که او تمام شد

من آغاز کردم

چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 16:48  توسط نقشینه  |