تبليغاتX
حرف های ته دل
می خواهیم حرف های دلمون رو بزنیم.
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


حرف های ته دل










سپاس و ستایش خدای راست که دین خود را به ما آموخت و آیین خود را ویژه ی ما گردانید و ما را به راه های احسان خویش کشاند تا به مدد ستایش او به سوی خشنودی اش ره پوییم؛ستایشی که از ما بپذیرد و خشنود گردد.

سپاس و ستایش خدای راست که ماه خود،ماه رمضان را راهی از راه های احسان خویش قرار داد،ماه روزه و ماه اسلام و ماه پاکی و پاک کننده و ماه آزمایش و ماه به پا خواستن برای شب زنده داری و ماهی که در آن قرآن چون رهنمونی برای مردم و چون نشانه هایی آشکار از راه راست و جداکننده ی درست از نادرست است. برای همین برتری آن را بر ماه های دیگر با حرمتی بی شمار و فضیلت های بسیار آشکار ساخت.از این رو برای بزرگداشت این ماه آنچه را که در ماه های دیگر جایز می شمرد،حرام کرد و به گرامیداشت آن خوردنی ها ونوشیدنی ها را ممنوع کرد و برای آن وقتی معلوم مقرر فرمود که اگر پیشتر انجام گیرد،خدای -عز و جل- اجازت نفرماید و اگر باز پس اندازد،نپذیرد.

خدایا!بر محمد و دودمانش درود فرست و شناخت فضیلت و برتری این ماه و بزرگداشت حرمت آن را و خویشتن بانی از آنچه را نهی کرده ای،بر دلمان بیفکن و ما را به روزه داری آن یاری فرما،آن سان که اعضای خویش را از گناه باز داریم و آن ها را در راه رضای تو به کار گیریم،چنان که گوشهامان را به سخنان بیهوده نسپاریم و با چشمانمان به تماشای سرگرمی ها نشتابیم و دستهایمان را به آنچه حرام کرده ای،نگشاییم و به سوی ناروایی ها گام برنداریم و در شکم هایمان،جز آنچه حلال کرده ای،نگنجد و زبانمان جز به یاد تو نگردد و جز در آنچه مایه ی قرب ما گردد،نکوشیم و جز به آنچه که ما را از عذاب تو باز می دارد،اقدام نورزیم.آن گاه همه ی کارهای ما را از خودنمایی ریاکاران و شهرت خواهی مسند جویان،خالص گردان تا در انجام دادن وظیفه ی بندگی،کسی را با نو انباز نگیریم و در کارها جز تو را نخواهیم.

خدایا!بر محمد و دودمانش درود فرست و چون در هر شب از شب های این ماه بندگانی به عفو تو آزاد می گردند،یا چشم پوشی ات آنان را می بخشد،پس ما را نیز از آنانی قرار ده که عفو و آمرزش گذشت تو را دریافته اند و از بهترین ها که سزاوار این ماه و یاوران آن اند،به حساب آور!

خدایا!در این ماه رمضان،ما را از بندگی ات سرشار کن و اوقات آن را به زیور طاعت بیارای و به روزه ی روزهایش،و نماز لابه و زاری و خاکساری و خواری در پیشگاهت،مدد فرما تا اینکه روز آن،گواه غفلت ما نباشد و شب آن،شاهد گناه ما نگردد.

خدایا!بر محمد و دودمانش درود فرست ،در هر وقت و هر لحظه و در هر حال،به شمار آنان که درود و رحمتشان فرستاده ای؛چندین برابر،تا آن جا که جز تو شماره نتواند کند؛چرا که تو همان کنی که خواهی!

                                                                                                 صحیفه ی سجادیه

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 1:49  توسط یاس  | 


باورم نمیشد یه روز نامه به تو اون هم  اینجا بنویسم...اما امان از وقتی که ناباوری ها بشه باور...

سلام!سلام به تو! به تو یار چندین ساله ! به تو رفیق دیرینه! چرا میگم دیرینه ؟! آخه اگه من و تو چند سال عمر کردیم؟ حالا حساب کن مهمترین سال های عمرمون رو با هم بودیم... نوجوونی و  جوونی!

تو این مدت هر حرفی داشتم به تو گفتم! مخصوصا حرفهایی که به هر کسی نمی شد گفت! به تو گفتم...

نمی دونم می فهمی چقدر مهمه یا نه....منظورم اینه می فهمی شنیدن حرفهای یه نفر که فقط به تو میگه چقدر مهمه!

رفیق! این همه از این نامه گذشت و هنوز نپرسیدم حالت چطوره؟ بی معرفت شدم ؟آره؟

شاید آره!

رفیق گلم! شنیدم حالت خرابه! البته هم شنیدم و هم دیدم!آخه می گن شنیدن کی بود مانند دیدن!

یادته تو این چند سال خودمو به آب و آتیش می زدم تا تو رو ببینم؟ حالا فکر می کنم دلخوری که چرا وقت دیدارتم انقدر سردم!نمی دونم واژه سرد درسته یا نه؟ شاید واژه خنثی بهتر باشه!

آره! خنثی بهتره! راستش این چند وقت فرصت زیادی نداشتم!سعی کردم بیام ببینمت هر روز!به بهونه های مختلفم دیدمت اما نتونستم کاری کنم....نتونستم چیزی بگم...گرچه خیلی خرف داشتم...

راستش چند وقته پنچرم...

تو که میشناسی منو!می دونی چی چیزایی می تونه پنچرم کنه!

رفیق خوبم ! همیشه سعی کردم  تو رو تغییر بدم... به خیال خودم بهترت کنم...راستش هنوزم فکر می کنم اون تغییرها درسته اما...

یه اعتراف!

آدم نمی تونه همه چیز رو تغییر بده....آدم باید یاد بگیره نمی تونه بعضی چیزا رو تغییر بده!

تو داری راه خودتو ادامه می دی. البته منم شاید بتونم کمی موثر باشم ...نمی دونم!

خلاصه وبلاگ عزیزم! ازت ممنونم که این مدت ناگفته هام رو برای بقیه گفتی!

خیلی از سختی ها رو برام آسون کردی...

همیشه برام گوشی شنوا بودی!

نمی دونم می دونی چقدر دیگه زنده ای یا نه!؟ راستش دیگه حوصله ام به نوشتن ادامه نامه نمی رسه.

بی معرفت شدم؟!

فقط بدون که شنیدم 2 سال بعد از آخرین پست وبلاگ ها رو حذف می کنن!

وبلاگ عزیزم! همه تلاشمو می کنم که حالا حالاها زنده باشی!

فعلا!

تا فرصتی دیگر برای نوشتن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 0:0  توسط پسرای بد  |