تبليغاتX
حرف های ته دل
می خواهیم حرف های دلمون رو بزنیم.
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


حرف های ته دل










بهم گفت : "فکر کن 60 ثانيه فرصت داشته باشی تا حرفات رو بهم بزنی و بدونی بعد از اون ديگه من رو نمی بينی...خب چی ميگی؟"

خوب می دونستم 60 ثاتيه شروع شده . خيلی فکر کردم چی بگم. دلم گفت:

ميخواي مثل يه بچه خيلی کودکانه و از روی صداقت بگو :"تو رو خدا نرو من بهت احتياج دارم! پيشم بمون خواهش ميكنم!"

نه!

مثل اين فيلم ها هيچی نگو و فقط نگاهش کن و وقتی پرسيد پس چرا حرف نمی زنی بگو:"برای حرف زدن وقت هست ولی برای نگاه کردن نه"

نه!

خودت رو بزن به بی خيالی و بگو :"خب دلم برات تنگ ميشه اما اگه می خوای بری برو"

نه!

يا شايد بهتره دست پيش بگيری و بگي:"تو که نمی تونی بی من زندگی کني پس برای چی ميخوای بری"

نه!

عصبانيت چه طوره؟ فرياد بزن :"تو حق نداری بری!" حسابي مي ترسه !

نه!

تحقيرش کن . چه طوره؟ بگو:" آخه تو فکر می کنی کی هستی؟ می خوای بری برو فکر می کنی چي ميشه؟"

نه!

می خوای خودت شو و فقط بگو:"هرجور صلاح ميدونی؟هر جور راحتی؟" و وقتی مطمئن شدی ميخواد بره بگو :"مواظب خودت باش!خدا نگهدارت باش!"

نه!

ميخوای خود خودت باش و توی اين چند ثانيه 100 تا نصيحتش کن.خوبه؟

نه!

60ثانيه داشت تموم ميشد...ديگه وقتی نمونده بود...

بهش گفتم :"واقعا بعد از اين همه سال نميدونی من چی ميگم؟" گفت : "چرا!خيلی خوب ميدونم چی مي گی!"

نمی دونستم تو فکرش چی ميگذره! اون واقعا فکر مي کنه من چی می گم.راستش من خودم مطمئن نبودم چی می خوام بگم.

 

60ثانيه تمام شد.

-خداحافظ.

- مواظب خودت باش!خدا نگهدارت باشه!

MARKZ

                           

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 10:12  توسط پسرای بد  |